تبليغاتX
دخترک سرزمین تنهایی

من از شهر غریب و بی نشونی اومدم

 

 

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با... بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم 


شما رو به خدا بهم بگید پسرخوب اصلا وجود

داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

|+| دست نويس نازنین در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 20:39 |
 

وقتي نقاب محور يك رنگ بودن است

معيار مهر ورزيه مان سنگ بودن است

ديگر چه جاي دل خوشي و عشق بازي است

اصلا كدام احمق از اين عشق راضي است

اين عشق نيست فاجعه قرن آهن است

من بودني كه عاقبتش نيست بودن است

 

 

 

پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه دوما دوست دختر نداشته باشه سوما دوست دختر نداشته باشه چهارما دوست دختر نداشته باشه ..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل هاي پاك است.

 

 

|+| دست نويس نازنین در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 9:42 |
 

دل نداره ، خونه نداره ، موبايل نداره ، قيافه نداره ، کامپيوتر داره ولي پول کارت اينترنت نداره ، همه جا پياده ميره آخه ماشين نداره ، جوک زياد ميگه ولي اصلا خنده نداره ، خيلي وراجي ميکنه ولي منو که مي بينه زبون نداره ، آهنگ زياد ميخونه ولي صدا نداره ، ميگه منو دوست داره ولي دوسم نداره ، يه زماني منو داشت ولي حالا منم نداره ، هنوز دوسش دارم ولي لياقت نداره ، همه ي اينا دروغ بود هيچکدوم حقيقت نداره

 

 

کاش همیشه سر پناهم بودی مفهوم قشنگ هر نگاهم بودی منه ساده و صاف با تو مانوس شدم افسوس رفیق نیمه راهم بودی

 

 

اگر مجنون شوي تو؛ من ليلي نشوم اگر خسرو شوي تو؛ شيرين نشوم گر شوي سام تو؛ من نرگس نشوم يک بار، فقط يک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم

 

 

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد

 

|+| دست نويس نازنین در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 14:24 |
 خاطره ی این چند روز

سلام

من بازهم اومدم ولي خيلي ناراحتم از غصه دارم دق ميكنم

كسي نميتونه منو درك كنه.................

مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم رانمی سازد کسی

مردم وخاکسترم را باد برد


بهترین یارم مرا از یاد برد

 

 

ما آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم

از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم

تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم

شايد خدا خواست که اينگونه دل تنگ بميريم

 

 

ميدونيد چي شد من تو مسابقه باختم هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

 

نازنين گريه ميكند.......

 

از سالن كه برگشتيم همه پكر()راه افتاديم به طرف خوابگاه تو راه براي رفع ناراحتي و خستگي

 

اين سه روز مسابقه رفتيم كيك، سانديس و تنقلات و ....... خريديم بعد كه حالمون بهتر شد كل خوابگاه را روي

 

سرمون خراب كرديم.نهار را كه خورديم رفتيم تا اتاق 6 نفره ي خودمون را تميز كنيم (لازم به ذكر هستش كه

 

من دست به سياه و سفيدنزدم)من هم مشغول يادگاري نوشتن روي در و ديوار شدم روي يكي از ديوار ها اين

 

شعر رو نوشتم:

 

حكايت جالبيست كه فراموش شده گان

 

فراموش كننده گان را هرگز فراموش نمي كنند

 

بعد یه جای دیگه نوشتم:

توجه توجه!

این اتاق جن داره من با چشمهای خودم دیدم که ..........

و خیلی چیزهای دیگه.........

 ولی خیلی خوش گذشت شبها ساعت ۳ الی۴ میخوابیدیم مربی ها خودشون کشتن از بس به ما تذکر

دادن آخر هم ما نخوابیدیم هیچ کاری نتونستن بکنن. خدایی کنترل ما دختر ها هم خیلی سخته به 

خصوص ما دختر هایی که از دیوار راست بالا میریم............. 

خودمونیم اصلا از باختنمون ناراحت نشدم چون مطمئن بودم که همیشه مركز استان می بره حالا چه

جوری دیگه خدا میدونه.

دیگه بسه خستم باید برم استراحت کنم

 

 یا حق!!!

|+| دست نويس نازنین در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 20:27 |
 

سلامي گرم گرم گرم تقديم به دوست هاي گلم(مواظب باشيد نسوزيد)

من باز هم اومدم. مي خوام اين دفعه يك شعر براتون آپ كنم كه دوست عزيزم(مريم جون) سر كلاس يواشكي داخل كتاب ربان

من نوشت خيلي از اين شعر خوشم اومد. اميدوارم شما هم خوشتون بياد....

راستي شما مي دونيد كه من چرا اين دفعه انقدر دير آپ كردم...خوب حقم داريد ندونيد. چون خيلي مشتاق هستيد كه بدونيد براتون مي گم:

سر كلاس درس نشسته بوديم كه يه ي هو(يه دفعه)يه دختره اومد گفت: مدير با نازنين كار داره........

همه ي بچه ها گفتند نازي خدا بهت رحم كنه معلوم نيست اين دفعه مي خوان به چي گير بدن.(مدير مون وحشتناك سختگيره)

خلاصه با هزار ترس و لرز رفتم دفتر گفتند خانم رحيمي تماس گرفته با تو كار داره. خلاصه كنم كه منو براي مسابقه استاني انتخاب كردن و

قرار شد روزهاي زوج برم تمرين. ديروز(شنبه)بين 55 نفر مسابقه برگزار كردند تا 16 نفر برتر را براي مسابقه ي استاني ببرند كه من هم انتخاب

شدم. خواستم امروز اين خبر خوب رو به همه ي شما ها بدم. 15 اسفند مسابقه ي استاني ما برگزار مي شه اميدوارم مقام بيارم...برام دعا كنيد...

اين هم همون شعري كه قولشو داده بودم.....

ميگي گل رو دست داري اما مي چينيش؟

ميگي بارون رو دوست داري اما با چتر مي ري زيرش؟

مي گي پرنده رو دوست داري اما مي ندازيش تو قفس؟

چطوري مي تونم نترسم وقتي مي گي دوستم داري؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| دست نويس نازنین در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 11:59 |
 چرند و پرند

 

با خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي توميميرم.

******************8****************************************************************8

من اون ماهی کوچیکم تو اون دریای آبی.. عاشق دریا شدن سخت نیست ماهی رو دوست داشتن سخته

*************************************************************************************

در مكتب ما رسم فراموشي نيست.در مسلك ما عشق هماغوشي نيست.مهر تو اگر به هستي ما افتد.هرگز به سرش خيال خاموشي نيست

*********8**********************************************************************8

آن خدايي كه تو را تنها كرد .... بخدا مثل تو تنهاست ..

****8***************************8*********************************************8

عاشقي را شرط اول ناله و فرياد نيست تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

********8***********************************8*******************

دارم از تو مي نويسم....که نگي دوستت ندارم....از توکه با يک نگاهت....زير و رو شد روزگارم......موقعه نوشتن...وقت اسم گذاشتن....کسي جز تو نداشتم....اسمي جز تو نمي ذاشتم....من تمومه قصه هام....قصه توست.....اگر غمگينه.....اون از غصهء توست

 

 

|+| دست نويس نازنین در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 18:10 |
 گفتم و گفتی

 

گفتم غم تو دارم گفتا چشت درآيد!

گفتم که ماه من شو گفتا دلم نخواهد!

گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد!

گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!

گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درامد

|+| دست نويس نازنین در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 7:54 |
 باز هم کاش

بوسه زيباست نه براي هوس

پرنده زيباست نه براي قفس

 دوست داشتن زيباست

نه براي لمس كردن براي حس كردن با تمام وجود

 كاش مي شد گريه را تهديد كرد

مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شد در ميان لحظه ها لحظه ي ديدار را نزديك كرد

 

|+| دست نويس نازنین در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 16:45 |
 آیینه

 

آيينه پرسيد كه چرا دير كرده است

نكند دل ديگري او را اسير كرده است

خنديدم وگفتم او فقط اسير من است

تنها دقايقي چند تاخير كرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شايد موعد قرار تغيير كرده است

خنديد به سادگيم آيينه وگفت احساس پاك تو را زنجير كرده ست

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

گفت خوابي سال ها دير كرده است

در آيينه به خود نگاه مي كنم-آه!

عشق تو عجيب مرا پير كرده است

راست گفت آيينه كه منتظر نباش او براي هميشه دير كرده است

|+| دست نويس نازنین در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 21:1 |
 عشق واقعي

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني .

عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

|+| دست نويس نازنین در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 13:24 |